
معرفی و دانلود کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو رایگان به همراه خلاصه کتاب
- نویسنده: ژوزه ساراماگو
- مترجم: جهانپور ملکی
- ناشر: نشر سپهر ادب
- گروه سنی: بزرگسال
- تعداد صفحه: 360
- سال انتشار: 1995 میلادی
- افتخارات: برنده جایزه نوبل ادبی سال
کتاب کوری، اثری کم نظیر از ژوزه ساراماگو، نویسنده پرتقالی میباشد که موضوع اصلیاش به کور شدن و ماندن در آن اختصاص دارد. ماجرای کتاب، جالبتر میشود وقتی که مخاطب میفهمد مکانها و شخصیتها نامی ندارد و برای اسامی اشخاص در داستان این موارد در نظر گرفته شدهاند. چشم پزشک، دختر عینکی، پسر لوچ، همسر چشم پزشک، مردی که اول کور شد، پیر مردی که چشم بند داشت. آغازگر داستان کور شدن یک نفر در یک چهار راه است که به یکباره و عجیب برایش اتفاق میافتد. البته کوری شرح داده شده در کتاب ساراماگو متفاوت است و چشمها به جای آنکه با یک سیاهی روبه رو باشند برعکس با یک منظره کاملاً سفید مواجه میشوند. خواننده وقتی در مفاهیم داستان عمیقتر میشود پی به آن خواهد برد که منظور اصلی مولف احترام به حقوق دیگران و رعایت آن میباشد که با خلق تصاویر و شخصیت پردازیهایی بیبدیل، آن را به یک نوشته خواندنی تبدیل کرده است.
توجه ژوزه سارماگو به زنها در کتاب مذکور، از نکات قابل توجهی است که به آن هم خیلی زیبا پرداخته و اگر چه کوری ظاهری را سعی کرده نصیب آنها نکند اما از طریقی دیگر آنها را هم به نوعی دچار به این موضوع دانسته است. شاید بسیاری از افراد در خلال خواندن کتاب و یا پس از پایان آن بیشتر به نعمت دیدن و چشمها، بیندیشند و سعی کنند قدر آنها را بیش از پیش بدانند اما آنچه که مولف در تلاش است بهتر به مخاطبش القا نماید، تجربه درک احساسات مختلف مانند ناراحتی، تنفر و لذت است که خواندن اثرش با تمرکز بالا خواننده را به این درک خواهد رساند. همچنین صحبتهایی که وی در مورد هویت انسانی و حتی آخر الزمان به میان میآورد هم، بسیار قابل تامل هستند که هر انسانی پس از همنشینی با کتاب فوقالعادهی کوری به خوبی با آنها ارتباط برقرار خواهد کرد.
در ادامه میتوانید نسبت به دانلود کامل کتاب کوری به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لینک دانلود در قسمت زیرین ویدیو قرار دارد. همچنین در ویدیو زیر امکان گوش دادن به خلاصه کتاب صوتی این اثر نیز دسترسی خواهید داشت.
ژوزه ساراماگو (Jose Saramago) نویسنده پرتغالی بود که در روز 16 نوامبر سال 1922 در منطقه سانتاری پرتغال به دنیا آمد. مردی که در خانوادهای کشاورز متولد شد، از دو سالگی با آنها در لیسبون زندگی میکرد. او اگرچه تحصیلاتش را به دلیل امرار معاش در دوران دبیرستان نیمه کاره رها کرد ولی به مشاغلی همچون کارگری، مکانیکی و آهنگری پرداخت. ساراماگواز سال 1969 وارد حزب کمونیست پرتغال شد اما با این حال ادبیاتش تحت تاثیر ایدئولوژی قرار نگرفت. از آثار محبوب و معروف او میتوان به: بالتازار و بلموندا، انجیل به روایت عیسی مسیح، دفتر یادداشت و تاریخ محاصره کیسبون اشاره کرد. این شخصیت برجسته در روز 18 ژوئن سال 2010 در اسپانیا در گذشت.
اگر اشخاصی را میشناسید که بسیار علاقهمند هستند تا دیدشان نسبت به زندگی و وقایع پیرامون آن تغییر دهند و یا درکشان را بیشتر از قبل کنند، خواندن کتاب برجسته کوری را به آنها پیشنهاد میکنیم.
کتاب مذکور توسط انتشارات گوناگون و مترجمان مختلفی از جمله جهانپور ملکی و عاطفه اسلامیان روانه بازار کتاب ایران گردیده است که در برخی نسخهها، حدود 360 صفحه و برخی دیگر بیش 400 صفحه میباشد. داستان این اثر مکتوب پس از زندگینامه نویسنده، سخنرانی نوبل و مقدمه، در یک بخش اصلی پیش روی مخاطب قرار گرفته است.
هق هق کنان میگفت تقصیر من بود و حرفش درست بود، جای انکار نداشت اما اگر برایش تسکین خاطری باشد این هم درست است که اگر پیش از دست زدن به هر کاری نتایجش را بسنجیم، به طور جدی به آن فکر کنیم اول نتایج بلافاصله را در نظر بگیریم بعد نتایج محتمل، ممکن و متصور را هرگز از اولین نقطهای که فکر کردن ما را به درنگ واداشت، فراتر نخواهیم رفت.
گروههای خشمگینی از افراد بینا و نابینا همه از فرط درماندگی به بانکها هجوم بردند، دیگر موضوع چک کشیدن با آرامش و پول خواستن از صندوقدار نبود که بگویند میخواهم پولم را بگیرم بلکه هر چه دم دستشان میرسید میقاپیدند.
واژهها اینطورند، کلمات بینوا فریب میدهند، روی هم میغلتند، انگار نمیدانند به کجا میروند و ناگهان به سبب دو، سه، چهار کلمه که بر زبان میآیند و خود به خود ساده است، یک ضمیر شخصی، یک صفت، یک فعل، یک قید میبینیم که مقاومت ما را در هم میشکند و در چهره و نگاه خود مینماید و آرامش ما را برهم میزند، گاه اعصاب نمیتواند تاب آورد، اعصابی که با خیلی چیزها کنار آمده یا با همه چیز کنار آمده، به طوری که میتوانیم بگوییم انگار از پولاد است.
مزیتی را که این کورها از آن برخوردار بودند، میتوان توهم نور نام نهاد. در واقع برایشان فرقی نمیکرد که شب است یا روز، اولین پرتو سپیده دم است یا گرگ و میش غروب، آرامش دم صبح است یا غوغای دم ظهر، این کورها پیوسته در احاطه سفیدی روشنی بودند مثل خورشیدی که از ورای مه بتابد.
اگر روزی باز بینا شدم، توی چشم دیگران خوب نگاه میکنم، انگار که بخواهم روحشان رو ببینم.
اتومبیلهای پشت سر یکریز بوق میزنند، چند راننده از اتومبیلها بیرون آمدهاند تا وسیله وامانده را به جایی هل بدهند که راه را بند نیاورد، با عصبانیت به شیشههای بسته اتومبیل مشت میکوبند، مردی که تویش نشسته، سر به سویشان برمی گرداند، اول به یک طرف بعد به طرف دیگر. پیداست که با داد و فریاد چیزی میگوید، حرکت لبهایش نشان میدهد که چند کلمه تکرار میکند. نه یک کلمه بلکه سه کلمه چون بعد که یکی به هر ترتیب در را باز میکند معلوم میشود که میگوید من کور شدهام.
آن شب مرد کور خواب دید که کور است.
وجدان که خیلی از آدمهای بیفکر آن را زیر پا میگذارند و خیلیهای دیگر انکارش میکنند چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته، اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست یعنی اختراع زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مهم نبود. با گذشت زمان همراه رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیدهایم و انگار که این هم بس نبوده، چشمها را به نوعی آیینه رو به درون بدل کردهایم، نتیجه این است که چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بیپروا لو میدهند.
هرگز نمیشود رفتار آدها را پیشبینی کرد باید صبر کرد باید زمان بگذرد، زمان است که برما حکومت میکند، زمان است که در آن سر میز حریف قمار ماست و همه برگهای برنده را در دست دارد.
نمیتوانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چی، من که اینجا ملکه نیستم. نه، فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمدهام. شما حسش میکنید ولی من هم حس میکنم و هم میبینم.
چشم تنها جای امن بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد.
دختر عینکی گفت: ترس میتواند موجب کوری شود، حرف از این درستتر نمیشود، هرگز نمیشود پیش از لحظهای که کور شدیم کور بودیم، ترس کورمان میکند ترس ما را نگه میدارد، چشم پزشک پرسید چه کسی دارد حرف میزند، صدا پاسخ داد یک مرد کور، فقط یک مرد کور چون ما اینجا همینیم و بس.
دنیا همین است که هست، جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین میزند تا به مقصد برسد.
اگر نمیتوانیم مثل آدم زندگی کنیم دست کم بکوشیم مثل حیوان زندگی نکنیم.
کسی این سخن را باور نکرد با یک نگاه آشکار بود که چشمان مرد کاملاً سالم و عنبیه آن صاف و شفاف است. سفیدی مردمک چشم او همچون چینی بود، چشمان بیرونزده، صورت چروکیده و ابروان تابدار مرد نشان میداد که بسیار نگران است. با حرکتی سریع، مشتهای گره کرده خود را در مقابل چشم آورد شاید بتواند آخرین تصویری را که پیش از آن رویداد دیده است در ذهن نگه دارد. چراغ چهارراه قرمز شد، مردم به راننده کمک کردند از اتومبیل پیاده شود، مرد نومیدانه تکرار کرد: من کور شدهام من کور شدهام.
بدترین چیز این است که ما سازمانی نداریم. توی هر ساختمان، در هر خیابان و محلهای باید سازمانی باشد. همسرش گفت: یک دولت، یک سازمان، بدن انسان هم یک نظام سازمان یافته است. تا سازمانش برجاست تن زنده میماند. مرگ فقط نتیجه برهم خوردن این سازمان است. خب جامعه کورها چطور میتواند برای بقای خود بکوشد؟ با سازمان دادن به خودش، سازمان دادن یعنی شروع بینایی.
سخنرانها از آخر زمان خبر میدادند و از رستگاری به وسیلهی توبه، مرگ خورشید، روح قوی، عصارهی مهر گیاه، نظم و ترتیب باد، کینه توزی تاریکی، نشانه خوانی پاشنهها، خواب سایه، طغیان دریاها، منطق آدم خواری، اختگی بدون درد، ضعف تارهای صوتی، مرگ کلمات و ... همسر چشم پزشک گفت اینجا هیچکس از سازمان حرف نمیزند، چشم پزشک گفت شاید در میدان دیگری از آن صحبت کنند.
سر راه خانه دختر عینکی از میدان بزرگی گذشتند که کورها دسته دسته به سخنرانیهای کورهای دیگر گوش میدادند در نگاه اول هیچ کدام از این دستهها، کور به نظر نمیرسیدند، سخنرانها هیجانزده سر به سوی شنوندگان میچرخاندند و شنوندگان با دقت به حرفهای سخنرانها گوش میدادند.
نویسنده | ژزه ساراماگو |
مترجم | جهانپور ملکی |
شابک | 978-964-9923-88-8 |
ناشر | سپهر ادب |
موضوع | رمان |
ردهبندی کتاب | علوم اجتماعی و جامعه شناسی (علوم اجتماعی) |
قطع | رقعی |
نوع جلد | سلفون |
گروه سنی | بزرگسال |
تعداد صفحه | 360 |
تعداد جلد | 1 |
وزن | 240 گرم |
من چند ماه پیش این کتاب رو با تخفیف از دیجی گرفتم و مطالعه کردم ترجمه روان و خوبی داشت و همچنین یه مفهوم عمیق رو میرسوند که مخصوصاً تو این شرایط کرونا، خوب میشه درکش کرد صرف نظر از بعضی صفحات که چند خط آخرش خیلی کمرنگ چاپ شده و به زور باید خوند، بنظرم این کتاب به شدت ارزش خرید رو داره «از دوستان گلم خواهش میکنم هر کالایی رو که سفارش میدین، لطفاً و لطفاً نظرتون رو بعد از استفاده کامل (حداقل دو هفته) ثبت کنید»
کتاب کوری و بینایی مکمل هم هستند که من هر دو رو با هم سفارش دادم قیمت روی جلد رو 80000 زده که من با قیمت پایین تری خریداری کردم. جنس جلدش خیلی خوب بود ولی جنس کاغذ کتاب زیاد با کیفیت نبود.نوبت چاپش برای سال 98 بود. این کتاب نیاز به تعریف نداره و تمام کسایی که اهل کتاب هستند این نویسنده رو می شناسند. به جز جنس کاغذ ها بقیه ی چیزا عالیه و قابل قبوله. کاش روزی برسه مردم دغدغه مسائل مادی رو نداشته باشند تا بتوانند کتاب خریداری کنند و مطالعه کنند چون متاسفانه فقرمادی فقر فرهنگی نیز به همراه دارد. هدیه دادن کتاب هم خیلی زیباست.من خودم به شخصه جزو آدم هایی هستم که دوست دارم کتاب هدیه بگیرم. امیدوارم از خواندن این کتاب لذت ببرید.
زمانیکه این کتاب خوندم به نظرم غیرواقعی می اومد ولی حالا که کرونا فراگیر شده می فهمم چقدر داستانهای کتابها واقعی هستند
همه چی عالی بود ممنون از
دنبال یه ناشر دیگه باشید و گول جلد محکم و قشنگش رو نخورید دیالوگ داستان داخل هم دیگه نوشته شده بعضی از جمله ها خیلی گنگه و نامفهومه سانسور زیادی هم شده پشیمون از خرید
اول کتاب یجوریه ک دلتونو میزنه ولی ب مرور جالب میشه بنظرم ارزش خرید داره
با تخیفی خریدم قیمتش خیلی خوب بود کتاب خوبی است پیشنهاد میکنم بخونیدش ممنون از
چاپ کلمات در بعضی جا ب قدری کم رنگ ک نمیشه دید فقط جلدش محکم رنگ کاغذشم جالب نیست ترجمه ش بدک نیست
کتاب کوری جز کتابهایی است باید خوند، ولی من چندبار و چند ترجمه خوندم که بهترین ترجمه و روانترین ترجمه از رضا زارع هست،البته همه ترجمه ها اصلا مطلب را میرسانند ولی ترجمه رضا زارع قابل مقایسه نیست با اونها، فقط تعداد صفحاتش یه خورده بیشتره اما لذت خوندنش نسبت به ترجمه های دیگه بیشتره من ترجمه مینو مشیری و جهانپور ملکی را هم مطالعه کردم ولی اگر دنبال ترجمه خوب هستین از رضا زارع بگیرین، شاید به خاطر قطور بودن قیمتش هم گرونتر باشه اما ترجمه ی خیلی دلنشینی هست
من با تخفیف خریدم و واقعا راضیم خیلی نگران ترجمه بودم که واقعا باید بگم ترجمه حرف نداره، هیچ غلط املایی هم نداشت، خیلی روون و عالی جلد کتاب هم محکمه، برگه ها کاهیه که من دوست داشتم کتاب وزن کمی داره و خیلی راحت بدون اینکه دست خسته بشه مدت ها میتونید مطالعه کنید
به نظرم از یه مترجم و انتشارات دیگه بخونین بعتر نصف صفحه ها کمرنگ بود و ترجمه و ویراستاری ام خوب نبود باید خودت مینشستی مکالمه هارو سرهم میکردی
ایده این کتاب و پرداختش عالیه کتابی با متنی تاثیر گذار با قلمی روان و ساده و در عین حال سنگین از لحاظ مفهوم که بسیار کتاب خوبیه که از خوندنش خسته نمیشین کتابی که نوبل ادبیات رو بعد سالها و کتاب های متعدد بالاخره به ژوزه ساراماگو اهدا کرد. این مترجم کتاب بینایی رو هم ترجمه کرده.
ترجمه ش واقعا بده جمله بندی های نامناسب و خبری هم از ویراستاری نیس تو این کتاب .
همین امروز به دستم رسید.قبلا پی دی اف کتاب کوری رو تقریبا تا نصف خونده بودم و خیلی مجذوبش شده بودم.هم داستان و هم قلم قدرتمند ساراماگو شما رو پای کتاب میخکوب میکنه.به طوری که از کنجکاوی اینکه حالا بعدش چی میشه نمیتونید چشم از کلمات بردارید. از زمان و نحوه تحویل کاملا راضی بودم.فقط برگه های کتاب یه مقدار تیرهست و مثل کاغذ های بازیافتیه ولی خب برای من چندان اهمیت نداشت..موفق باشید
همه چی عالی بود خیلی ممنون از