معرفی و دانلود کتاب مردگان اثر جیمز جویس رایگان به همراه خلاصه کتاب
- نویسنده: جیمز جویس
- مترجم: نسرین طباطبایی
- ناشر: نشر فرهنگ جاوید
- گروه سنی: بزرگسال
- تعداد صفحه: 85
- سال انتشار: 1914 میلادی
- افتخارات: -
«مردگان» داستان کوتاه جیمز جویس است که از مجموعه «دوبلینیها» میباشد و برای نخستین بار در سال ۱۹۱۴ پایش به بازار جهانی کتاب باز شد. جویس در این اثر به موضوعاتی از قبیل عشق میپردازد و هویت ایرلندی را با طرح برخی سؤالات مورد بررسی قرار میدهد. گابریل کانروی بهعنوان محوریترین شخصیت داستان، یک معلم و منتقد پارهوقت کتاب است که روابطی قابل تأمل با وجوهی مختلف با خانواده و دوستانش دارد. یکی از صفحههای آغازین هم به مهمانی سالانه کریسمس که گابریل و همسرش، گرتا، در آنجا حضور پیدا میکنند، اختصاص دارد که مقدمات مراسم توسط کیت و جولیا، خالههای گابریل، فراهم گردیده است.
شرح لحظهبهلحظه مهمانی از ورود مهمانها گرفته تا چیدمان میزها و گفتوگوها و رقصهای دونفره، از مواردی هستند که به طرز متبحرانهای توسط نویسنده قصه در پیشگاه خوانندگان قرار داده شده است. جویس، همانطور که از او انتظار میرود، بسیار جزئی و با بیانی شیوا که جذابیت ایجاد کرده است، فضای یکی از روزهای دوبلین، با خیابانهایش، مجسمهها، فروشگاهها و وسایل نقلیهاش را به زیبایی ترسیم کرده و همزمان از هنردوستی ساکنان این شهر میگوید و از درگذشتگان خانوادهها، موسیقیدانان، هنرمندان و شخصیتهای قصه یاد میکند و در نهایت در پایان پیشبینیناپذیر، تلنگری به خواننده میزند که ثابت میکند نوشتهاش ارزش همراهی داشته باشد.
جیمز آگوستین آلوسیوس جویس، نویسنده ایرلندی بود که در ۲ فوریه سال ۱۸۸۲ متولد شد. او به دو زبان فرانسوی و ایتالیایی مسلط بود و به ۱۳ زبان آشنایی داشت و پس از پایان تحصیلاتش در سال ۱۹۰۲ به پاریس مهاجرت کرد. جویس در شهرهای زوریخ و تریسته نیز مدتی زندگی کرد و در زمانی که به نوشتن بهصورت حرفهای مشغول بود، شخصیتهای داستانش از دوستان، اعضای خانواده و دشمنانش الهام گرفت. رمان «اولیس» بهعنوان یکی از بزرگترین آثارش به شمار میرود. جویس سرانجام در ۱۳ ژانویه سال ۱۹۴۱ دار فانی را وداع گفت.
علاقهمندان به ادبیات معاصر اروپا و طرفداران جیمز جویس از مخاطبان اصلی اثر مذکور میباشند.
«مردگان» هماکنون توسط سه ناشر با این مشخصات در بازار کتاب موجود است: فرهنگ جاوید در ۸۳ صفحه با ترجمه نسرین طباطبایی، اشاره با ترجمه مجید امینموید در ۱۰۰ صفحه و اندیشه احسان در ۱۴۴ صفحه با ترجمه نادر شیخزادگان.
گابریل روی پادری ایستاد و برف را از کف گالشهایش سترد؛ لیلی هم زنش را پای پلهها برد و داد زد: «میس کیت، میس جولیا، خانم کانروی تشریف آوردند.»
کیت و جولیا فوراً تاتیتاتیکنان از پلکان کمنور پایین آمدند. خانم گابریل را بوسیدند، گفتند لابد از سرما هلاک شده و پرسیدند گابریل هم با اوست یا نه. گابریل از توی تاریکی داد زد: «خاله کیت، من اینجا هستم، حی و حاضر! شما بروید بالا. من بعداً میآیم.»
گابریل باز هم با شدت و حدت روی پادری پا کشید و سه زن خندهکنان به سمت رختکن خانمها رفتند. حاشیه باریکی از برف مثل شنل روی شانههای پالتو و مثل پنجه نوک گالشهای گابریل نشسته بود. دکمههای پالتویش که از جادکمهایهای یخزده بیرون لغزیدند، هوای سرد عطرآگین بیرون از درزها و چینهای پالتو بیرون زد.
لیلی پرسید: «هنوز برف میآید، آقای کانروی؟» بعد پیشاپیش گابریل به طرف پستو رفت تا به او کمک کند پالتو را از تن دربیاورد. گابریل از این که او نام خانوادگی دوهجاییاش را بهصورت کلمهای سههجایی ادا کرده بود، خندهاش گرفت و نگاهی به لیلی انداخت. دخترکی باریکاندام و روبهرشد بود، با چهرهای رنگپریده و موهای کاهیرنگ. در نور چراغ گاز پستو صورتش رنگپریدهتر به نظر میرسید. گابریل او را از بچگی، از موقعی که عروسک پارچهای به بغل روی پایینترین پله مینشست، میشناخت.
گابریل در جواب لیلی گفت: «بله، لیلی، گمان میکنم امشب تا صبح ببارد.» بعد به سقف پستو نگاه کرد که داشت از پایکوبی و لخلخ پاها روی کف طبقه بالا میلرزید. لحظهای به نوای پیانو گوش داد و بعد نگاهی به دختر انداخت که داشت پالتویش را روی یکی از رفها با دقت تا میکرد.
گابریل با لحنی دوستانه پرسید: «بگو ببینم لیلی، هنوز به مدرسه میروی؟»
لیلی جواب داد: «نه، قربان، از امسال دیگر مدرسه نمیروم.»
گابریل با شادی گفت: «پس گمان میکنم یکی از این روزها به جشن عروسی تو، جوان رعنا، بیاییم، آری؟»
لیلی سر برگرداند، از روی شانه او را نگاه کرد و با دلخوری زیاد گفت: «مردهای این دوره و زمانه حرف مفت میزنند و میخواهند از آدم سوءاستفاده کنند.»
گابریل انگار مرتکب خطایی شده باشد، سرخ شد و بیآنکه او را نگاه کند گالشها را از پا کند و با شالگردن چند ضربه ملایم به کفش ورنیاش زد.
گابریل جوانی تنومند و نسبتاً بلندبالا بود. سرخی گونههایش تا پیشانی دویده بود و به صورت چند لکه بیشکل قرمز کمرنگ آنجا پخش شده بود. صورتی کممو داشت و عینکی با قاب طلایی و شیشههای براق که چشمهای مهربان و بیقرارش در پس آن پنهان بود. فرق موهای سیاه و براقش از وسط باز شده بود، پشت گوشهایش عقب زده شده بود و پشت سر، کمی پایینتر از شیاری که کلاهش بر جا گذاشته بود، اندکی تاب برداشته بود.
بعد از آنکه کفشهایش را با شالگردن برق انداخت، قد راست کرد، جلیقه را روی تن پروپیمانش پایین کشید. بعد تند سکهای از جیب بیرون آورد و کف دست لیلی گذاشت و گفت: «لیلی، هر چه باشد کریسمس است دیگر، مگر نه؟ این هم یک... عیدی کوچولو...» بعد بهسرعت به سمت در پستو رفت.
لیلی دنبال او راه افتاد و گفت: «اوه، نه قربان! راستیراستی نمیتوانم این را بگیرم.»
گابریل بهسرعت به پلکان رفت، با تکان دادن دست اعتراض لیلی را رد کرد و گفت: «کریسمس است! کریسمس است!»
دختر که دید گابریل به پلهها رسیده، پشت سرش داد زد: «بسیار خوب، قربان، متشکرم.» گابریل پشت در اتاق پذیرایی منتظر ماند تا والس تمام شود؛ به خشخش دامنها که به در ساییده میشدند و به صدای جابهجا شدن پاها گوش داد. هنوز از جواب تلخ و تند و ناگهانی لیلی پریشان بود. جواب او غمی در دلش انداخته بود که سعی کرد با مرتب کردن سرآستینها و گره کراواتش آن را از خود دور کند. بعد از جیب جلیقهاش ورق کاغذ کوچکی درآورد و به عنوانهای مطالبی که برای سخنرانیاش آماده کرده بود، نگاه انداخت. در مورد قرائت ابیاتی که از شعرهای رابرت براونینگ برگزیده بود تردید داشت، چون گمان میکرد...
در ادامه میتوانید نسبت به دانلود کامل کتاب مردگان به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لطفا توجه داشته باشید که این تنها نسخه نمونه بوده و برای دسترسی کامل به محتوای کتاب نیاز است آن را خریداری کنید. لینک خرید از منابع معتبر نیز معرفی شده و قابل دسترس است.
دانلود pdf کتاب مردگان| نویسنده | جیمز جویس |
| شابک | 9786008209591 |
| ناشر | فرهنگ جاوید |
| ردهبندی کتاب | ادبیات انگلیس (شعر و ادبیات) |
| قطع | پالتویی |
| نوع جلد | شومیز |
| تعداد صفحه | 85 |
| وزن | 50 گرم |