معرفی و دانلود کتاب گزارش یک مرگ اثر گابریل گارسیا مارکز رایگان به همراه خلاصه کتاب
- نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
- مترجم: لیلی گلستان
- ناشر: نشر مرکز
- گروه سنی: بزرگسال
- تعداد صفحه: 96
- سال انتشار: 1981 میلادی
- افتخارات: -
گزارش یک مرگ، اثری دیگر از گابریل گارسیا مارکز است که به ماجرای قتل جوانی به نام سانتیاگو اختصاص دارد. مارکز در این کتاب، دو موضوع روابط مردم در آمریکای لاتین و ناموسپرستی را مطرح میکند و کشته شدن یک جوان به دلیل سنتها و باورهایی که مردم در آمریکای لاتین دارند را به زیبایی به تصویر میکشد.
داستان از این قرار است که مردی با نام «بایاردو سان رومان» که از ثروتمندان جامعه خود به شمار میرود، پس از ازدواج با دختری به نام آنجلا متوجه میشود که باکره نیست و تصمیم میگیرد به خانه پدری همسرش رفته و موضوع را با آنها مطرح کند. بایاردو وقتی اتفاق را برای پدر و مادر و برادران آنجلا شرح میدهد، دخترک برای آنکه کمی از بار تقصیر خود بکاهد، مردی به نام سانتیاگو را مقصر اصلی از بین رفتن بکارتش معرفی مینماید.
پدرو پابلو، برادران آنجلا، برای آنکه از حیثیت خانوادگیشان دفاع کنند، بدون ذرهای تفکر به خانه مرد رفته و با وجود آنکه قصد خود را کشتن اعلام میکنند، اما مردم جلوی آنها را نمیگیرند و در اوج ناباوری، در مقابل دیدگان ساکنان، سانتیاگو را به قتل میرسانند.
حالا بعد از ۲۷ سال، یکی از دوستان بسیار نزدیک سانتیاگو واقعیتهای قتل وی را در کتاب کمنظیر «گزارش یک مرگ» برای خوانندگان توضیح میدهد که با روایتی غیرخطی، لحظاتی فراموشنشدنی را برای هر علاقهمندی رقم خواهد زد.
گابریل گارسیا مارکز، نویسنده و روزنامهنگار کلمبیایی بود که در کلمبیا متولد شد. پس از دوران مدرسه، به تحصیل حقوق در کالج پرداخت، اما بهخاطر روزنامهنگاری، آن را نیمهکاره رها کرد. مدتی در مکزیکوسیتی زندگی کرد و «صد سال تنهایی» را نوشت که موجب کسب شهرت و ثروت برای او گردید. سکونت در اسپانیا به مدت ۸ سال و دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ از دیگر وقایع زندگی وی به شمار میآید. مارکز سرانجام در سال ۲۰۱۴، درحالیکه با بیماری فراموشی دستوپنجه نرم میکرد، درگذشت. برخی از نوشتههای او عبارتاند از: «پاییز پدر سالار»، «عشق در زمان وبا» و «ژنرال در هزارتوی خود».
به طرفداران آثار مارکز و همچنین دنبالکنندگان داستانهای جنایی توصیه میشود در فرصتی مناسب به خوانش اثر پیش رو بپردازند.
گزارش یک مرگ در حال حاضر به همت سه ناشر با این مشخصات در بازار موجود است: آریابان با ترجمه کیومرث پارسای در قالب یک نسخه چاپی ۱۶۰ صفحهای، مرکز در ۹۸ صفحه با برگردان لیلی گلستان و کتابسرای نیک در ۱۰۰ صفحه با ترجمه کاوه میرعباسی.
به دفعات لگن ادرار و خیلی چیزهای بدتر را از پنجره به رویش ریختند و او هیچ عکسالعملی نشان نداد جز اینکه به خانهاش میرفت، حمام میکرد، لباس تمیز میپوشید و دوباره به منزل دختر میآمد و میایستاد. امروز دختر زن آن پسر شده و زوج خوشبختی هستند. این مثال در مورد بعضی از داستانها صدق میکند؛ نمیخواهیمش، اما خودش را تحمیل میکند.
شاید روزی کتابی بنویسم با عنوان ساده «چگونه یک رمان نوشته میشود»، اما هرگز نمیتوان نوشت که به چه دلیل با وجود تمام تجاهلهای عمدی و لطایفالحیل، موفق به فرار از دست آن نمیشویم.
بیانچوتی: پس شد ارجحیت تصویر، اما با تمام اینها ضربآهنگ چنان در نثر شما بارز است که به نظر میآید انگیزه حکایت.
مارکز: بله، خودم به این فکر کرده بودم... درست است، ضربآهنگ برایم اساسی است، یعنی معتقدم که یک تغییر در ضربآهنگ میتواند همانقدر بامعنا باشد که یک تعریف مفصل. (باید اعتراف کنم که بارها شده است که برای کامل کردن ضربآهنگ از یک کلمه رایگان استفاده کنم و بعد از این عمل مجبور شدهام این کلمه را به نوعی توجیه کنم...) و اگر برگردم به نوشتههای جوانیام، باید اعتراف کنم که ضربآهنگ اُس و اساس آن نوشتهها بوده و این بدان معناست که خواسته بودم با کمک ضربآهنگ در نوشتههایم موفق شوم.
از شعرهای قرن نوزدهم اسپانیا ملهم بودم، از همان شعرهای مبتذل. نونیت د آرسه، اسپرونسدا و... که البته بهعنوان معترضه بگویم اشعاری هم سرودهاند که از ابتذال به دور بودهاند. اما چگونه است که شعرهای بد خوانده میشوند و خواننده دارند؟ چون به دلیل عروض بینقصشان، متوجه بلاهتشان نمیشویم و ضربآهنگی دارند که به آنها، هم وزن میدهد و هم به نوعی شکل میبخشد و آنها را درست و حقیقی جلوه میدهد.
بیانچوتی: شما در اصل از چیزی دارید صحبت میکنید که به سبک معروف است.
مارکز: البته، سبک، قالب ادبیات، تمام اینها تقریباً یک معنا میدهند. ادبیات چیزی است که فکر میکنم در هیأت مادی آن را حس میکنم. و محافظ چیزهای بیوزنی است که محصورشان نمیشود کرد. و سختکوشی میطلبد.
امروزه بسیار میشنویم که میگویند باید همان چیزی را که حس میکنیم بنویسیم، آن هم با حداقل دستمایهای که داریم و باید هم آن را به روشنی بسیار طبیعی بنویسیم. تعجب میکنید اگر برایتان بگویم که من به کمک کوهی از لغتنامهها مینویسم و همیشه هم در بیلغتنامههایی در مورد مترادفها هستم. اما توجه کنید که مشکل بزرگ من، یا بهتر بگویم چیزی که نوشته را به ادبیات مربوط میکند یا مربوط نمیکند، صفت است و محلی که باید صفت را در آن گنجاند.
مثلاً تصور کنید بخواهم دهکدهای برگردوغبار و خالی از اغیار را تعریف کنم؛ دهکدهای زیر آفتاب سوزان، به هنگام بعدازظهر، یعنی همان زمانی که به نظر نامسکون میآید. و در آن دهکده، در آن لحظه از روز، زنی را نشان دهم که در کوچهای یا میدانی خالی جلو میآید و سراپا سیاهپوش است.
اگر بخواهم همینطوری و از سر سیری بنویسم، یک صفت به خورشید، به گرما، به گردوغبار و غیره میدهم؛ اما اگر بخواهم خودم را به برشمردن تکتک چیزها محدود کنم، به سیاهی لباس زن موصوف صفت ستمگر را میدهم و تمام چیزهایی را که نام برده بودم، یعنی آفتاب، دهکده خالی، گرما و غیره را با یک حرکت گرد هم میآورم و در نتیجه با روشی غیرمنتظره به کل این قسمت از نوشتهام ضخامت دادهام. همین برای من ادبیات است. ادبیات متشکل از همین چیز بهظاهر رایگان و ناقابل ـ یعنی صفت ـ است و کمی از چیزکی دیگر، پس شد یک صفت و یک ضربآهنگ.
بیانچوتی: اسکار وایلد گفته بود که بعد از داستایفسکی برایمان فقط صفتها ماندهاند.
مارکز: درست گفته. حتی میشود افزود که بعد از داستایفسکی از تعریف طبیعت انسانی چه برایمان مانده؟ به همین دلیل است که از ترجمه واهمه دارم. کافی است که صفت غیرقابلترجمهای به کار ببری تا ادبیات در ترجمه گموگور شود.
پس از کتاب چه خواهد ماند؟ آیا فقط داستان؟ همین است که میترساند. کاربرد صفت، وجه تمایز یک نویسنده از نویسندهای دیگر است؛ روش نویسنده است در دیدن واقعیت، سبک نگارش اوست، صدای اوست.
اما ضربآهنگ را میشود در ترجمه و به زبانی که نوشته ترجمه میشود، به نوعی دیگر پیدا کرد و موفق هم شد... روزی با یک ژاپنی در مورد صد سال تنهایی بحث میکردم. او آن را به زبان ژاپنی خوانده بود که آن را از ترجمه انگلیسی و فرانسوی به ژاپنی ترجمه کرده بودند، اما راحت در مورد آن کتاب حرف میزدیم.
بیانچوتی: شاید به این دلیل که بیش از اینکه سبکپرداز باشید، راوی هستید.
مارکز: شاید. اما قصه را اگر همانطور که شنیدهام ـ و چه بسیار شنیدهام ـ یا همانطور که تصور کردهام بیان کنم، این دیگر از دید من بیان یادداشت است و نه چیز دیگر... کلمات و رنگآمیزی آنها را دوست دارم. در نزد نویسندگان کلمه، کلمه است و فقط رنگآمیزی آنها است که تفاوت زیادی با هم دارد.
بیانچوتی: آیا هیچ از خود پرسیدهاید که چه شده کتابهای شما اینقدر پرخواننده شدهاند؟ آیا به این دلیل که نشانی از موهومات یا بهتر بگویم نشانی از شاعرانگی دارند؟
مارکز: نمیدانم، هنوز موفق به فهم این مسئله نشدهام.
در ادامه میتوانید نسبت به دانلود کامل کتاب گزارش یک مرگ به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لطفا توجه داشته باشید که این تنها نسخه نمونه بوده و برای دسترسی کامل به محتوای کتاب نیاز است آن را خریداری کنید. لینک خرید از منابع معتبر نیز معرفی شده و قابل دسترس است.
دانلود pdf کتاب گزارش یک مرگ| نویسنده | گابریل گارسیا مارکز |
| مترجم | لیلی گلستان |
| شابک | 9789642132997 |
| ناشر | نشر مرکز |
| موضوع | رمان خارجی |
| قطع | رقعی |
| نوع جلد | شومیز |
| تعداد صفحه | 96 |
| تعداد جلد | 1 |
| وزن | 127 گرم |
خوب و مفید و خواندنی برای همه آدم ها
بسته بندی و ارسال سالم و کتاب مارکز هم نیاز به تعریف نداره
هنوز نخوندمش اما کیفیت چاپ خوبی داره بسته بندیش خوب بود و از ارسال راضی بودم
یکی از بینظیرترین آثار داستانی هست که خوندم. فوقالعاده جذابه از لحاظ داستانی، ترجمه روان و خوش خوانی داره و چون فضای اثر نزدیکی فرهنگی داره با ما کاملا فهمیده میشه. شدیدا این اثر رو پیشنهاد میکنم
کتاب سالم دستم رسید اما از سبک کتاب خوشم نیومد !!
عالی
اگه به کتاب های جناحی علاقه مند هستید حتما بخونید
به شدت توصیح میشه
رمان کوتاه و زیبایی بود
خوب بود.
چون تخفیف هم داشت خوب بود
عالی بود
نسبت به قیمتش خوبه
عالی بود، مطالعه ش رو به همه کتاب دوستان پیشنهاد میکنم.
راضی هستم
کتاب خوبی هستش
سپاس
کتاب کوتاه و سرگرم کننده ایه
نسبت به قیمت خوب بود
جالب بود داستان