معرفی و دانلود کتاب مافیای روح اثر اشو رایگان به همراه خلاصه کتاب
- نویسنده: اشو
- مترجم: محسن خاتمی
- ناشر: نشر مستطیل
- گروه سنی: بزرگسال
- تعداد صفحه: 100
- سال انتشار: 1987 میلادی
- افتخارات: -
«مافیای روح» اثری بینظیر از راجنیش چاندرا مون هان است که از مفهوم اصلی مافیای روح، به معنای گروهی نامرئی از موجودات که بهوسیله خرافات و ترس بر انسانها مسلط شدهاند، پرده برمیدارد. نویسنده از دیدگاهش درباره ترس و خرافات با بیان جزئیاتی دقیق میگوید که کمتر کسی از آن اطلاع دارد و میتواند دستورالعملی بسیار مناسب برای انسانها در مسیر رها شدن از خرافات و ترس و رسیدن به معنویت و آزادی باشد. اشو عملکرد مافیای روح را بررسی میکند و نشان میدهد که چگونه میتوانند آدمها را از رسیدن به پتانسیل کامل موجودیشان دور کنند؛ البته او دست روی دست نگذاشته و راهکارهایی کاربردی را در اختیار افراد علاقهمند میگذارد.
نقطه عطف دیگری که میتوان به آن اشاره کرد، تجربیات شخصی مؤلف است که آموزههایش را باورپذیرتر میکند. صحبت از ماهیت واقعی روح و تعریفش بهعنوان یک ذات آگاه که فراتر از جسم قدم برمیدارد، از دیگر زوایایی است که مطالعه اثر مذکور را بیش از پیش برای ما ضروری میسازد. البته باید توجه داشت که تاکنون خوانندگان «مافیای روح» در دو دسته قرار گرفتهاند؛ برخی آن را بسیار تحسین کردند و برخی دیگر ضعیف دانستند. بنابراین قضاوت را باید به خود شما سپرد، با ذکر این نکته که زبان ساده کتاب پیش رو، خوانش آن را بسیار آسان و لذتبخش کرده است.
راجنیش چاندرا مون هان، با نام مستعار اشو، آموزگار و عارف هندی بود که در ۱۱ دسامبر سال ۱۹۳۱ در هند به دنیا آمد. او در سال ۱۹۵۵ مدرک کارشناسیاش را از دانشگاه دی ان جین دریافت کرد و دو سال بعد، پس از اخذ مدرک کارشناسی ارشد فلسفه، به تدریس این رشته در دانشگاه پرداخت. او اگرچه به درخواست معاون رئیس دانشگاه مجبور شد آنجا را ترک کند، اما در دانشگاه جبالپور به مقام استاد تمامی رسید و در کنارش، به ارائه سخنرانیهای انتقادی در مورد مذاهب سنتی هند و سوسیالیسم پرداخت.
زندگی وی سرشار از اتفاقات ریز و درشت و سفرها و اظهارنظرهای گوناگون بوده و در همین راستا مریدان زیادی هم به سمت خود جلب کرد. این اندیشمند مطرح و بزرگ هندی سرانجام در ۱۹ ژانویه سال ۱۹۹۰، یعنی ۵۹ سالگی، در آشرام پونای هلند بر اثر نارسایی قلبی درگذشت.
علاقهمندان به آثار مرتبط با روانشناسی و متافیزیک توصیه میشود در فرصت مناسب به مطالعه این اثر بپردازند.
کتاب بینظیر اوشو در حال حاضر توسط نشر مستطیل با ترجمه محسن خاتمی در ۱۷۲ صفحه به چاپ رسیده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
وقتی که مذهب سازماندهی شود
When Religion Becomes Church
باکوان، دین چیست؟ نظر شما در مورد مذهب رسمی چیست؟
دین والاترین پرواز معرفت انسان است ـ یک جستوجوی فردی برای یافتن حقیقت است. حقیقت درونی نمیتواند موضوع دانش عمومی شود. هر فرد باید به درون خویش برود؛ هر بار اکتشافی تازه است. مهم نیست که چند نفر به بیداری یا اشراق رسیده باشند، زمانی که تو به آن دست مییابی مطلقاً تازه است ـ زیرا که حقیقت را نمیتوان قرض گرفت.
این جستوجو اساساً از شناخت اندرون خویش تشکیل شده است. تو یک بیرون داری و هیچ بیرون نمیتواند بدون اندرون وجود داشته باشد. خود وجود دنیای بیرون دلیلی است برای اثبات یک دنیای درون.
دنیای درون از سه لایه تشکیل شده است: افکار سطحیترین لایه هستند، احساسات و عواطف عمقیتر هستند و سپس وجود being است ـ که الوهیت شماست. شناخت الوهیت، خویشتن، شناخت جاودانه بودن وجود خویش، جستوجوی اساسی دین است.
تمام حواس تو را به بیرون هدایت میکنند: چشمها برای نگاه به بیرون باز میشوند، گوشها چیزهای بیرونی را میشنوند، دستهایت چیزهای بیرونی را لمس میکنند. حواس دروازههای رفتن به بیرون هستند ـ و همیشه به یاد داشته باش که همان دروازهای که تو را به بیرون میبرد، میتواند تو را به درون آورد: همان دری که با آن از خانه خارج میشوی، در وقت ورود تو را به درون خانه میآورد. فقط جهت عوض میشود: برای رفتن به بیرون به چشمهای باز نیاز داری و برای آمدن به درون به چشمان بسته ـ تمام حواس باید ساکت شوند.
نخستین چالش با ذهن است، ولی ذهن واقعیت وجود تو نیست. با وجودی که در داخل جمجمهات قرار دارد، وجود تو نیست ـ ذهن بازتابی از بیرون است. تمامی افکار شما بازتابهای بیرونی هستند.
برای مثال انسان نابینا نمیتواند به رنگها بیندیشد، زیرا نمیتواند رنگها را ببیند، زیرا بازتابی وجود ندارد. انسان نابینا حتی نمیتواند تاریکی را ببیند و چون او هرگز نه نور را دیده و نه تاریکی را، امکان هیچ فرافکنی وجود ندارد. انسان نابینا نمیداند که آیا در مکانی که هست نور وجود دارد یا تاریکی، هر دو برایش بیمعنی است. و اگر افکارت را تحلیل کنی، درخواهی یافت که تمام آنها توسط واقعیتهای بیرونی در درونت آفریده میشوند. بنابراین افکار اساساً به بیرون تعلق دارند که در دریاچه آگاهی درون بازتاب یافتهاند.
ولی به سبب این افکار ـ و این افکار انبوهی عظیم هستند در درونت، که به انباشته شدن ادامه میدهند و یک دیوار چین میسازند... ـ باید به ورای افکارتان بروی.
و دین فقط یک روش میشناسد، نامهای متفاوتی برایش هست ولی یکی است: تماشا کردن. watchfulness افکار و مشاهدهگری. witnessing فقط افکار را تماشا میکنی: بدون قضاوت کردن، بدون سرزنش کردن و بدون تحسین کردن آنها ـ تو کاملاً جدا از آنهایی. فقط روند گذر افکار را بر پرده ذهن تماشا میکنی.
همزمان با قویتر شدن تماشاگر در وجودت، افکار کمتر میشوند ـ به همان نسبت اگر تماشاگر ده درصد وجودت است، آنوقت نود درصد انرژیات در افکار تلف میشوند و اگر تماشگرت نود درصد شود، آنگاه فقط ده درصد انرژی در افکار مصرف میشود. لحظهای که صد درصد تماشاگر شوی، ذهن خالی میگردد. تمامی این روند مراقبه meditation نام دارد.
همچنانکه از لایه افکار گذر میکنی، به دومین لایه درونی برخورد میکنی؛ لایه عواطف یا حوزه دل ـ که لطیفتر است. ولی تا این زمان تماشاگر تو حتی قادر است که احساسات و عواطف و حالات تو را نیز تماشا کند ـ هر چقدر هم که ظریف و لطیف باشند. و همین روش به همان ترتیبی که در مورد افکار عمل کرده بود، عمل خواهد کرد. بهزودی احساسات و عواطف و حالات عاطفی از بین خواهند رفت. تو باید به ورای ذهن و دل دل بروی. اینک سکوتی تمام وجود دارد: هیچ چیز در حرکت نیست. این وجودت است: این تو هستی.
حقیقت چشیدن همین وجود است.
زیبایی وجود تو، زیبایی جهان هستی است. سکوت وجود شما زبانی است که جهان هستی درک میکند. و با آرمیدن در وجودت، به وطن رسیدهای: سرگشتگیات به پایان رسیده، مبارزه خاتمه یافته است. در آسایش در درون خویش آرام میگیری. باغی پرشکوه و پنهان برایت آشکار میشود، زیرا که تو از واقعیت جدا نیستی ـ با آن یکی هستی. درختان و ماه و ستارگان و کوهستانها همگی بخشی از یک وحدت زنده هستند. تو نیز پارهای از همان وحدتی ـ اینک بخشی از خداوند میشوی.
دین والاترین دستیابی انسان است. ورای دین هیچ چیز وجود ندارد ـ ولی نیازی هم نیست. وجودت چنان سرشار و غنی است، چنان از شعف، سکوت، آرامش، ادراک و سرور آکنده هستی که برای نخستین بار زندگیات واقعاً یک ترانه میشود، یک رقص و یک ضیافت میشود. آنان که دین را نمیشناسند، سرور و شعف را نمیشناسند.
ولی مذهب رسمی چیزی کاملاً متفاوت است. بنابراین من باید برایتان روشن کنم که دین واقعی همیشه امری فردی است. لحظهای که حقیقت سازماندهی شود، میمیرد: یک نظریه میشود، یک الهیات، یک فلسفه میشود ـ ولی دیگر تجربه نخواهد بود، زیرا که جمعیت نمیتواند تجربه کند. تجربه همیشه برای فرد رخ میدهد ـ جداگانه برای هر فرد.
تقریباً مانند عشق است. نمیتوانید برای عشق سازمانهایی درست کنید که خیالتان راحت شود.
در ادامه میتوانید نسبت به دانلود کامل کتاب مافیای روح به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لطفا توجه داشته باشید که این تنها نسخه نمونه بوده و برای دسترسی کامل به محتوای کتاب نیاز است آن را خریداری کنید. لینک خرید از منابع معتبر نیز معرفی شده و قابل دسترس است.
دانلود pdf کتاب مافیای روح