معرفی و دانلود کتاب گیلیاد اثر مریلین رابینسون رایگان به همراه خلاصه کتاب
- نویسنده: مریلین رابینسون
- مترجم: مرجان محمدی
- ناشر: نشر آموت
- گروه سنی: بزرگسال
- تعداد صفحه: 312
- سال انتشار: 2004 میلادی
- افتخارات: -
مریلین رابینسون در کتابش با عنوان «گیلیاد»، داستان زندگی سه نسل را از دوران جنگ داخلی تا قرن بیستم برای مخاطبانش تعریف میکند. او در این اثر که برای نخستین بار در سال ۲۰۰۴ به چاپ رسیده و جایزههایی نظیر کانون منتقدان کتاب ملی، امبسادر و جایزه پولیتزر را از آن خود نمود، از اتفاقاتی که برای پدران و پسران افتاده و چالشهای معنوی که بینشان وجود داشته است سخن به میان آورده است. تحسین شخصیتهای نظیر کرکس ریوورا را متوجه خود کرده است. گیلیاد ریشه عبری دارد و به کوهستانی در نزدیکی رود اردن اشاره دارد و اگرچه در کتاب مقدس سه بار آمده است، اما در اینجا رابینسون از آن بهعنوان شهری نمادین استفاده کرده که اتفاقات قصهاش در آن رخ میدهند.
شخصیت اصلی کتاب، جان ایمز است که کشیش بوده و نویسنده شرایط زندگی او را با نثری موجز و فراموشنشدنی روایت میکند. البته درونمایه اصلی قصه، حضور دائمی خداوند در زندگی بشر است که برای جان ایمز باوری بزرگ و ریشهای محسوب میشود، اما گاهی در تندباد حوادث، در معرض شک و تردید قرار میگیرد. همچنین میتوان گیلیاد را یک مرثیه دانست که مطمئناً تجربه فوقالعادهای برای هر خواننده محسوب میشود.
مریلین رابینسون، نویسنده آمریکایی است که در سال ۱۹۴۳ در شهر سند پوینت آمریکا متولد شده است. او تحصیلاتش را در رشته زبان انگلیسی در مقطع دکترا به پایان رسانده و از اساتید دانشگاه نیز بوده است. از دیگر افتخارات وی حضور در فهرست ۱۰۰ فرد تأثیرگذار مجله تایم و دریافت مدال ملی علوم انسانی در سال ۲۰۱۲ از باراک اوباما، میباشد.
به طرفداران رمانهای تاریخی و مرتبط با باورهای اجتماعی و دینی پیشنهاد میشود به مطالعه «گیلیاد» بپردازند.
اثر پیش رو در حال حاضر به همت سه ناشر با این مشخصات در بازار کتاب موجود است: ارتباط برتر با ترجمه عسل راسخی در ۲۲۰ صفحه، آموت در ۲۷۰ صفحه با ترجمه مرجان محمدی و نشر چلچله در ۳۱۲ صفحه با ترجمه مرجان محمدی.
دلم میخواست بهشان بگویم من هم مثل دیگران از شوخی خوشم میآید. خیلی اوقات در زندگیام پیش آمده که دلم میخواسته این را بگویم، اما مردم دلشان نمیخواهد این را باور کنند. میخواهند که تو کمی با آنها فرق داشته باشی. دلم میخواست بگویم یک پایم لب گور است و دستکم در این دنیا فرصتی برای خندیدن برایم باقی نمانده است. اما فکر کنم آنها با شنیدن این حرف، بیشتر جدی و مؤدب میشدند. من تا آنجا که میتوانم وضعیت جسمیام را پنهان میکنم، با این که در حال مرگم، اما احساس خیلی خوبی دارم و این یک نعمت است. البته مادرت همه چیز را میداند. او میگفت اگر احساس میکنی حالت خوب است، شاید دکتر اشتباه کرده باشد. اما در سن من احتمال این که دکتر اشتباه کند خیلی کم است.
عجیبترین مسأله در این عالم همین است. در مورد کشیشی هم همینطور ـ مردم وقتی میبینند تو میآیی حرفشان را میزنند. بعضی وقتها همین مردم پیش تو میآیند و چیزهای بسیار جالبی میگویند. زیر این گنبد کبود چه چیزها که نمیبینی ـ
همه این را میدانند ـ آن همه بدخواهی، هراس و گناه، آن همه تنهایی که انتظارش را نداری.
پدر مادرم واعظ بود، همینطور پدر پدرم و پدرش و پدر پدرش، کسی درست نمیداند، اما من اینطور حدس میزنم آن دنیای دیگر برای آنها کاملاً ملموس بود، برای من هم همینطور است.
آنها انسانهای خوبی بودند، اما اگر تنها یک چیز وجود داشته باشد که من باید از آنها یاد میگرفتم ولی نگرفتهام، همان کنترل اعصابم است. حقش بود از مدتها پیش این کار را میکردم. هنوز هم وقتی تپش قلب به یادم میآورد که آخر خط است، باز هم با گیر کردن کشو یا گم کردن عینک از کوره در میروم. این را به تو میگویم که مراقب این اخلاق در خودت باشی.
اگر بیشتر اوقات بداخلاق باشی یا بیهنگام از کوره در بروی، متوجه عواقبی میشوی که اصلاً انتظارش را نداری. اول از همه مراقب حرف زدنت باش.
یک جنگل عظیم را میتوان با یک جرقه کوچک به آتش کشید. زبان همچون زبانه آتش است. واقعاً همینطور است. وقتی پدرم پیر شده بود، این را در نامهای برایم نوشت که آن نامه را بهطور اتفاقی سوزاندم. آن را در اجاق انداختم. آن موقعها خیلی بیشتر از حالا از این موضوع تعجب میکردم.
فکر کنم روراست حرف میزنم. حالا این چیزها را محترمانه بازگو میکنم. پدرم مردی بود که طبق اصول عمل میکرد، خودش اینطور میگفت. او براساس صداقت و حقیقتی عمل میکرد که به آن معتقد بود، اما موضوعی که با آن کلنجار میرفت گاهی ناامیدش میکرد و این ناامیدی تقصیر من نبود. این را میگویم چون میدانم او برای بزرگ کردن من زحمت زیادی کشید و هر چند خودش ممکن است منکر شود، اما من از ته دل مدیونش هستم. روحش شاد، میدانم که در یک مورد ناامیدش کردم، موضوع مهمی است، قصد من این بود در کنار هم باشیم.
همانطور که خداوند میگوید، میبینیم و میبینیم، اما درک نمیکنیم، میشنویم و میشنویم، اما نمیفهمیم. این گفته را بارها شنیدهام، حتی در موردش وعظ کردهام، اما نمیتوانم ادعا کنم که آن را میفهمم. این گفته صرفاً حقیقتی است کاملاً اسرارآمیز، آدم حقیقت موضوعی را از ته دل درک میکند. اما به بهانههای مختلف به کلی منکر آن میشود. انسان ممکن است پدرش را بشناسد، یا پسرش را، ولی باز هیچ پیوندی میان آنها نباشد غیر از وفاداری، عشق و فقدان درک متقابل.
فقط میخواهم بگویم مردمی که از کارت ناراحت میشوند، تو را که نگران چیزی هستی، خشمگین میبینند و حتی اگر سرت به زندگی خودت گرم باشد، در هر کاری که میکنی خشونت را احساس میکنند. آنها کاری میکنند که به خودت شک کنی، آن وقت سردرگم میشوی و وقتت تلف میشود. کاش این واقعیت را خیلی پیش از اینها میفهمیدم. وقتی به آن فکر میکنم آزرده میشوم. میدانم که آزردگی، شکلی از خشم است.
یکی از فواید داشتن حرفهای مذهبی همین است که به تو کمک میکند تمرکز پیدا کنی. به تو قدرت تشخیص این را میدهد که مردم از تو چه میخواهند و این که چه چیزهایی را باید نادیده بگیری. این موضوع، بخش مهمی از حکمتی است که اگر داشته باشم با تو در میان میگذارم. تو، نه تنها این هفت سال بلکه به قدر تمام سالهای بیحاصل، به خانه ما برکت آوردی، اما چهقدر دیر.
هرگز نتوانستم برای هر دوی شما آنچه را که نیاز داشتید فراهم کنم. هنوز به این موضوع فکر میکنم و دست به دعا برمیدارم، میخواهم بدانی که تمام فکرم را مشغول کرده است.
بهار زیبایی است و امروز یک روز زیبای دیگر، تو دیر به مدرسه رفتی. روی صندلی ایستاده بودی و نان تست میخوردی، مادرت کفشهایت را واکس میزد و من موهایت را شانه میکردم. چند صفحه از تکالیفت باقی مانده بود که باید شب پیش انجامش میدادی و امروز صبح وقت زیادی را صرف آن کردی تا عددها را به جای درست خودشان وصل کنی. تو شبیه مادرت هستی.
همه چیز را خیلی جدی میگیری. پیرمردها تو را خادم کلیسا مینامند، اما جدیت را در این کار از طرف من به ارث نبردهای. پدربزرگم به کنار، تا وقتی با مادرت آشنا نشده بودم، هیچوقت چنین چیزی ندیده بودم.
در ادامه میتوانید نسبت به دانلود کامل کتاب گیلیاد به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لطفا توجه داشته باشید که این تنها نسخه نمونه بوده و برای دسترسی کامل به محتوای کتاب نیاز است آن را خریداری کنید. لینک خرید از منابع معتبر نیز معرفی شده و قابل دسترس است.
دانلود pdf کتاب گیلیاد| نویسنده | مریلین رابینسون |
| مترجم | مرجان محمدی |
| شابک | 9786005941586 |
| ناشر | نشر آموت |
| موضوع | رمان خارجی |
| قطع | رقعی |
| نوع جلد | شومیز |
| جوایز ادبی | پولیتزر |
| تعداد صفحه | 312 |
| تعداد جلد | 1 |
| وزن | 346 گرم |
| سایر توضیحات | - برنده جایزه پولیترز |