معرفی و دانلود کتاب قلاده ی سرخ اثر ژان کریستف روفن رایگان به همراه خلاصه کتاب
- نویسنده: ژان کریستف روفن
- مترجم: ابوالفضل الله دادی
- ناشر: نشر مد
- گروه سنی: بزرگسال
- تعداد صفحه: 168
- سال انتشار: 2014 میلادی
- افتخارات: -
قلاده سرخ کتابی کمنظیر از ژان کریستف روفن است که برای نخستین بار در سال ۲۰۱۴ وارد بازار جهانی نشر گردید و موفق شده جایزه ادبی موریس ژنووا را از آن خود نماید. شخصیت محوری داستان، یک کهنهسرباز جنگ جهانی است که در حال حاضر به دلیل اقدامی که در مراسم ملی از وی سر زده، در زندان به سر میبرد و مؤلف با استفاده از ویژگیهای اخلاقی «ژاک مورلاک» قصد دارد به مفاهیمی نظیر اعتراض خاموش، وفاداری و انسانیت بپردازد.
مورلاک پیش از جنگ جهانی و در جوانی به زنی شایسته با نام «والانتین» دل میبازد و پس از ازدواج با او در یک محیط روستایی صاحب یک فرزند پسر میشود. رابطه عاشقانهاش با والانتین نهتنها روزبهروز شیرینتر میشود، بلکه بر روی شخصیت او نیز تأثیر قابلتوجهی گذاشته و باعث رشد صفات انسانی در وی میگردد تا اینکه مجبور میشود به جنگ رفته و پس از روبهرو شدن با اتفاقات تلخی که در جبهه مشاهده و تجربه میکند، بار دیگر به آغوش خانواده بازگردد.
مورلاک دیگر آن آدم سابق نیست و بیعدالتی و خشونتی که با چشمان خودش دیده است، حالا او را به فردی زخمخورده مبدل کرده است که در ارتباطش با اعضای خانواده دچار چالشهای جدی گردیده است. روفن حالا از قدرت عشق برای ترمیم رابطه و نجات مورلاک از شرایط موجود سخن گفته و به زیبایی، مضامینی مانند قهرمانسازی رسمی و اطاعت کورکورانه و بیچونوچرا را نقد کرده است؛ آنهم با بیانی شیوا که به جان و دل خوانندگانش مینشیند.
ژان کریستف روفن، نویسنده، جهانگرد، پزشک و مورخ فرانسوی است که در ۲۸ ژوئن سال ۱۹۵۲ به دنیا آمده است. او از اعضای فرهنگستان فرانسه و از قدیمیترین عضوهای پزشکان بدون مرز میباشد که بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰ بهعنوان سفیر فرانسه در سنگال مشغول به فعالیت بوده است. روفن تاکنون موفق به کسب چندین جایزه شده است که از جمله آنها میتوان به جایزه انترالیه، گنکور و لژیون دونور اشاره کرد.
به طرفداران ادبیات فرانسه و همچنین دنبالکنندگان ادبیات جنگ پیشنهاد میگردد این اثر را مطالعه نمایند.
اثر پیش رو در حال حاضر به همت چند ناشر با این مشخصات در دسترس عموم قرار گرفته است: مد با ترجمه ابوالفضل اللهدادی در ۱۶۸ صفحه، ماهی با برگردان انوشه بزرنونی در ۵۰ صفحه و قطره در ۱۱۸ صفحه با ترجمه شبنم میرزایی.
جادهها برمیآمد و شهر کوچک که دور تا دورش را دشت گرفته بود، راهی مییافت تا بوی گند گوگرد بدهد، گرچه هیچکس دلیلش را نمیدانست. دوژو در را دوباره بست و سرش را بین دستها گرفت. عوعوی سگ موجب شده بود میگرنش عود کند. به سبب کمبود نیرو هرگز کسی جایگزین او نشده بود. شبها در دفترش میخوابید؛ روی یک تشک حصیری که در ساعات روز آن را در گنجهای فلزی جای میداد. در دو شب اخیر صدای سگ خواب را به چشمانش حرام کرده بود. پیرتر از آن بود که بتواند این جور بیخوابیها را تحمل کند. او صادقانه فکر میکرد که آدم بعد از پنجاهسالگی باید از این قسم مصیبتها معاف شود. تنها امیدش این بود که آن افسر هرچه زودتر از راه برسد؛ افسری که او را برای بازپرسی فراخوانده بودند.
پرین، دختری که در نوشگاه مارونیه کار میکرد، صبح و عصر از وسط میدان میگذشت و برای دوژو قدری شراب میآورد. نگهبان باید تحمل میکرد. دخترک بطریها را از پنجره به او میداد و دوژو بییک کلمه حرف پولش را میپرداخت. از ظاهر دختر برنمیآمد که از حضور سگ نگران باشد و حتی عصر روز اول ایستاده را نوازش کرد. اهالی شهر جبههشان را انتخاب کرده بودند. آنها نمیخواستند در سنگر دوژو بایستند.
زندانبان بطریهای پرین را زیر میزش گذاشته بود و مخفیانه برای خودش شراب میریخت. نمیخواست اگر افسر سرزده از راه رسید، حین میگساری غافلگیر شود. کمخوابی چنان رمقش را گرفته بود که اطمینان نداشت صدای آمدن او را بشنود.
لابد واقعاً هم چند لحظهای چرت زده بود، چون وقتی چشمانش را گشود، او را مقابل خود دید. مردی بلندبالا در درگاه دفتر زندان ایستاده بود و با جدیت به دوژو مینگریست؛ مردی با نیمتنه نظامی سبانی به رنگ آبی روشن. لباسی بیش از حد ضخیم برای آن وقت. صاف نشست و با هول و ولا چند دگمه کتش را بست. سپس برپا خاست و خبردار ایستاد. میدانست که زیر چشمانش پف کرده است و نفسش بوی شراب میدهد.
«شما نمیتوانید این جانور را ساکت کنید؟»
این اولین جملهای بود که افسر بر زبان آورد. داشت از پنجره به بیرون نگاه میکرد و اصلاً حواسش به دوژو نبود. زندانبان که همچنان خبردار ایستاده بود، احساس میکرد حالت تهوع دارد و تردید داشت دهانش را باز کند.
بازپرس نظامی ادامه داد: «با وجود این، ظاهر بدجنسی ندارد. وقتی راننده داشت مرا پیاده میکرد، از جایش جنب نخورد.»
پس یک اتومبیل جلو زندان ایستاده و دوژو صدایش را نشنیده بود. گویا بیش از آنچه فکر میکرد خوابیده بود.
افسر رو به او کرد و با دلزدگی گفت: «آزاد.» این مرد آشکارا از آن دست آدمهایی نبود که به مقررات علاقهای داشته باشد. بیتکلف رفتار میکرد و از قرار معلوم صحنهآرایی نظامی را آیینی مشقتبار میدانست.
صندلیای با تکیهگاه نردهای را برداشت، آن را چرخاند، پاهایش را در دو سوی آن گذاشت و نشست و بر پشتی صندلی به جلو خم شد.
دوژو نفسی به آسودگی کشید. خیلی دلش میخواست پیالهای بنوشد و در آن هوای گرم چهبسا افسر هم خوشحال میشد به او بپیوندد. اما این فکر را از سر بیرون راند و برای آنکه گلویی تر کند، به فرودادن دهان بسنده کرد.
بازپرس در آهنی منتهی به سلولها را با چانه نشان داد و پرسید:
«آنجاست؟»
«بله، قربان.»
«در حال حاضر چند زندانی دارید؟»
«فقط یکی، قربان. از زمان پایان جنگ، زندان پاک خالی شده است...»
این هم از بخت دوژوی بینوا بود. تنها با یک مشتری، باید روزگار آسودهای میداشت. اما بفرما ـ باید سگی هم آنجا میبود و یکبند بر جلو زندان زوزه میکشید.
افسر داشت عرق میکرد. با چابکی بیست و چند دگمه کتش را باز کرد. دوژو با خود گفت حتماً آنها را در لحظه ورود به زندان بسته است تا او را تحت تأثیر قرار دهد. افسر سی سالی داشت. با از سرگذراندن چنان جنگی، دیگر کسی از شکفتن درجههای نظامی بر شانه مردانی به این جوانی تعجب نمیکرد.
سبیلش، که مطابق قوانین اجازه نداشت پرپشتتر شود، همچون دو ابرو در زیر بینیاش جای گرفته بود. چشمانی به رنگ آبی فولادی داشت؛ چشمانی مهربان و بیشک نزدیکبین. یک عینک دستهصدفی از یکی از جیبهای جلیقهاش بیرون آمده بود.
در ادامه میتوانید نسبت به دانلود کامل کتاب قلاده ی سرخ به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لطفا توجه داشته باشید که این تنها نسخه نمونه بوده و برای دسترسی کامل به محتوای کتاب نیاز است آن را خریداری کنید. لینک خرید از منابع معتبر نیز معرفی شده و قابل دسترس است.
دانلود pdf کتاب قلاده ی سرخ| نوبت چاپ | 2 |
| نویسنده | ژان کریستف روفن |
| شابک | 9786225385191 |
| ناشر | نشر مد |
| موضوع | داستان بلند |
| ردهبندی کتاب | ادبیات فارسی (شعر و ادبیات) |
| قطع | جیبی |
| نوع جلد | شومیز |
| نوع کاغذ | تحریر |
| چاپ شده در | ایران |
| زبان نوشتار | فارسی |
| تعداد صفحه | 168 |