معرفی و دانلود کتاب همیشه راهی برای رفتن هست اثر علی چنگیزی رایگان به همراه خلاصه کتاب
- نویسنده: علی چنگیزی
- مترجم: -
- ناشر: نشر چشمه
- گروه سنی: بزرگسال
- تعداد صفحه: 97
- سال انتشار: 2024 میلادی
- افتخارات: -
کتاب «همیشه راهی برای رفتن هست» اثری است از «علی چنگیزی» که نخستین بار در سال ۱۴۰۳ وارد بازار کتاب گردید و مشتمل بر ۵ داستان کوتاه میباشد. درونمایه اصلی این نوشته، تنهایی و درد فقدان میباشد که انسانها با آنها روبرو میشوند و علیرغم گذشت زمان، رد پایشان در روح و روان آدم باقی میماند.
چنگیزی در داستانهایش که عناوین آنها بدین شرح میباشد: «باد در خارزار»، «سروهای مفرغی»، «اینکه نارنجک نیست»، «ساروج» و «پرسه»، نوع برخورد افراد مختلف با موضوع فقدان را با ارائه تصاویری بدیع و بیانی عمیق، مورد بررسی قرار میدهد؛ مواجههای که گاه در درون آدمها به وقوع میپیوندد و گاه به صورت نوعی واکنش بیرونی خودش را نشان میدهد.
نویسنده معتقد است که قصههایش میخواهند زخمهای مشترک انسانها را لمس کنند؛ اما نه به صورت سطحی و زودگذر، بلکه به صورت عمقی و در لایههای زیرین. به عبارت دیگر چنگیزی از تنشها و درگیریهای درونی افراد سخن میگوید، آن هم مواردی که در اغلب مواقع دیده نمیشود و فقط باید در جایگاه طرف مقابل قرار گرفت تا بتوان به خوبی آن را حس و درک کرد. در نهایت باید گفت فهم دردهای انسان با وجوه مختلفش از دریچه کتاب کمنظیر چنگیزی اتفاقی مهم است که برای خوانندگانش رخ خواهد داد.
«علی چنگیزی»، نویسنده ایرانی است که در ۱۴ مهر سال ۱۳۵۶ در آبادان به دنیا آمده است. او کمی پس از آغاز جنگ تحمیلی با خانوادهاش به کرمان نقل مکان کرد و خیلی زود شروع به نوشتن و انتشار آثارش نمود. «باران در یک روز گرم»، «پرسه زیر درختان تاغ» و «۵۰ درجه بالای صفر» برخی از آثار وی میباشند که برای او جایزه هوشنگ گلشیری را به ارمغان آوردند.
علاقهمندان به ادبیات معاصر ایران و داستانهای تألیف شده توسط نویسندگان جوان از مخاطبان اثر مذکور به حساب میآیند.
نوشته پیش رو در حال حاضر به همت «نشر چشمه» در قالب یک نسخه چاپی ۹۷ صفحهای موجود و در دسترس علاقهمندان قرار گرفته است.
یاد قدیم ندیمها بخیر! به قول یارو گفتنی همه چیز گذشته انگار بهتر بود، نه؟ حتی هندونههاش سرختر و شیرینتر بود. به پوست هندوانههای توی دستش نگاه کرد و نیشش باز شد. انگار کار خرابی کرده باشد، اینپاآنپا کرد و پشتبندش آروغی گلوگیر چاق کرد. خسرو پوفی کرد که انگار از توی سینهاش بیرون میآمد، شبیه آهی جانسوز گفت: «تو زمونهای چیزی برای دل بستن داره؟»
خسرو بیآنکه کسی متوجه بشود از پشت پرده گلمنگولی منزلش بیرون را میپایید. زن و مرد مسنی پشت در بودند. مرد کله کچلِ دنبکیای داشت و کرک نرمی کف کلهاش جوانه زده بود که به کاکل ذرت میرفت... روراست کله طرف، خسرو را یاد کره جغرافیا انداخت؛ آن کرهها که خسرو تا به این سنی که رسیده بود نمیدانست به چه کار میآیند اما همه جا بودند و هرجا یکیش را میدید دنگش میگرفت که آیا اثری از شوروی توش هست یا نه.
نو پوشیدن شوق کودکانهای توش دارد که آدم در سنین پیری گرفتار نوع باسمهایاش میشود. انگار این لباس و این نقش به درد آن سن و سال نمیخورد. خسرو از این که کل ملت توی ایام تعطیل عید لباس پلوخوری میپوشند کهیر میزد. نه حالا که سن و سالی ازش گذشته بود، از همان زمان بچگی که دنبال آقا و ننهاش ریسه میشد به عیددیدنی یا مهمانی.
پدرش همیشه یک مدل لباس برای او، که بچه کوچک خانه بود، میخرید؛ شلوار مشکی و یک جفت کفش چرمی که مجموعاً آدمی که این لباسها را پوشیده بود بدسلیقه نشان میداد. کل کوچه باباهاشان، مثل آقای خودش کارگر شرکت نفت بودند و همه انگار یک جور فکر میکردند و یک جور زندگی میکردند و در خانههای یکشکل انگلیسیساز روزگار میگذراندند. «بریتانیای کبیر زپلشک!»
در ادامه میتوانید نسبت به دانلود کامل کتاب همیشه راهی برای رفتن هست به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لطفا توجه داشته باشید که این تنها نسخه نمونه بوده و برای دسترسی کامل به محتوای کتاب نیاز است آن را خریداری کنید. لینک خرید از منابع معتبر نیز معرفی شده و قابل دسترس است.
دانلود pdf کتاب همیشه راهی برای رفتن هست