قلب دوخته اثر کارول مارتینز

معرفی و دانلود کتاب قلب دوخته اثر کارول مارتینز رایگان به همراه خلاصه کتاب

رمانی مسحورکننده با نام «قلب دوخته» از کارول مارتینز، زندگی یک خیاط بااستعداد را روایت می‌کند. رمان مذکور که سبکش رئالیسم جادویی است، از اوضاع حاکم بر چند نسل و رازهای خانوادگی آن‌ها صحبت می‌کند که زنان را به‌صورت خاص مورد اشاره قرار داده و آن‌ها را در طول زمان و مکان با وقایعی که برای مخاطبانش تعریف می‌نماید به هم متصل می‌کند.

فر اسکوتیا کاراسکو، به‌عنوان اصلی‌ترین شخصیت داستان، خیاطی است که مجهز به قدرت‌های جادویی بوده و قادر است سرنوشت‌ها و رویاها را به هم پیوند دهد. اما پس از آن‌که به‌طور غیرمنتظره همسرش او و فرزندانش را ترک می‌کند، برای آن‌که حیات خانواده‌اش به خطر نیفتد، سفری به اقصی نقاط اندلس را آغاز کرده و در مکان‌های مختلف با به‌کارگیری هنر خیاطی‌اش امکانات لازم برای بقای خود و بچه‌هایش را فراهم می‌نماید.

همچنین به مقابله با محدودیت‌هایی که مردسالاری برای او ایجاد می‌کند، می‌پردازد و به نوعی نمادی برای به تصویر کشیدن قدرت نهفته زنان، عشق و خلاقیت این بخش از جوامع بشری می‌شود. مارتینز در ادامه ارتباط بین اتفاقات گذشته و وقایع حال و آینده را بررسی کرده و با بهره‌گیری از مضامینی نظیر حافظه، جادو و هویت، اثری را خلق می‌کند که تا مدت‌ها در ذهن خوانندگانش باقی می‌ماند.

درباره نویسنده

کارول مارتینز، نویسنده و معلم زبان فرانسوی است که در این کشور در سال ۱۹۶۶ متولد شده است. اینکه سابقه بازیگری دارد، از سال ۲۰۰۵ به‌صورت حرفه‌ای به نوشتن پرداخت و بابت اثر اولش موفق به کسب ۹ جایزه ادبی از قبیل بورسیه استعداد پرنس پیر موناکو، رنود و امانوئل روبلس گردید.

کتاب مناسب چه افرادی است؟

علاقه‌مندان به داستان‌های اجتماعی و آثاری با محوریت زنان، از اصلی‌ترین مخاطبان اثر پیش رو هستند.

فهرست مطالب

کتاب معرفی‌شده در حال حاضر به همت انتشارات آموت در قالب یک نسخه ۴۸ صفحه‌ای با ترجمه‌ای از کامران حسینی در بازار نشر موجود و در دسترس عموم علاقه‌مندان می‌باشد.

بریده‌هایی از کتاب

خواهر بزرگ‌ترم آنیتا سال‌ها در برابر حقیقتی که در دستانم و در نامم نوشته شده بود، مقاومت کرد. او منتظر ماند؛ منتظر مردی که نامم را تغییر دهد و دستانم را نرم کند.

به یاد می‌آورم زمانی را که جوان‌های محله مارابوت دو روبر خانه‌مان پرسه می‌زدند، به امید این‌که نگاهی به من بیندازند.

بی‌اعتنا به دیوارها به آن‌ها تکیه می‌دادند. گاهی تنها و گاهی با هم در کوچه‌ها منتظر می‌نشستند. وقتی نزدیک می‌شدم همگی ساکت می‌شدند.

من واقعاً زیبا نبودم، حداقل به اندازه خواهرم کلارا زیبا نبودم، اما می‌گفتند لطافتی در حرکاتم هست که آن‌ها را به دیوارها میخکوب می‌کند.

خواهرانم با خنده و شوخی اسرار عاشقانه جوانانی را برایم بازگو می‌کردند که از آن‌ها می‌خواستند واسطه شوند. آن‌ها با اندکی تمسخر نشانه‌های عشقشان را برایم توصیف می‌کردند، از لکنت زبان گرفته تا نگاه‌های معصوم و سردرگمشان و ما همه با هم می‌خندیدیم.

اما در ذهن من چیز دیگری می‌گذشت؛ به بدن‌هایشان فکر می‌کردم، به اتفاقی که در شلوارهایشان می‌افتاد. میان خنده و انزجار سرگردان بودم.

من آزادی داشتم. پدری نبود که مجبورم کند ازدواج کنم. تنها آنیتا، خواهر بزرگ‌ترم، می‌توانست مرا امرونهی کند.

اما او هرگز این کار را نکرد.

او منتظر ماند. مدام مراسم عروسی خودش را عقب می‌انداخت.

به قولی که داده بود وفادار ماند؛ قولی که شوهرش را پانزده سال از بسترش دور نگه داشته بود. باید اول هر چهار خواهرم عروس می‌شدند...

من نتوانستم از میان خواستگارهایم یکی را انتخاب کنم. پس روزی شال سیاه قدیمی‌ام را که از مادرم به ارث برده بودم انداختم و با خود عهد بستم هر که آن را بردارد با او ازدواج کنم؛ هر که باشد.

پاییز بود.

برای مدتی طولانی به آن لکه تیره روی زمین خاکی، به آن تکه پارچه سیاه که در کنار پایم افتاده بود، خیره شدم. خواستگارانم دسته‌دسته به سمت شال هجوم آوردند.

بی‌حرکت زیر آفتاب داغ ظهر ایستادم و منتظر ماندم تا گردوغبار فرو بنشیند و دستی از میان آن جماعت بیرون بیاید.

اما وقتی گرد و غبار فرو نشست، از خواستگارانم چیزی جز چند تار مو، دندان‌های پراکنده و تکه‌هایی از پارچه سیاه باقی نمانده بود.

میدان خالی شد و شال پاره‌پاره.

دستانم را به خاک سرخ بیابان کشیدم تا تکه‌ای از آن پارچه را که نام مادرم بر آن گلدوزی شده بود، بیابم.

فرسکیتا کاراسکو.

مادرم فقط با سوزن بلد بود بنویسد. هر دست‌دوزی‌اش کلمه‌ای عاشقانه در دل پارچه داشت.

نام مادرم سالم مانده بود. آن را زیر دامنم پنهان کردم و نزد آنیتا، خواهر بزرگ‌ترم، رفتم. او میان پارچه‌های خیس در کنار دیگر زنان نشسته بود.

در سایه رختشوی‌خانه گرمای نیمروز آرام گرفته بود.

لحظه‌ای پشت سر خواهرم ایستادم و به دستان زیبای قصه‌گوی او نگاه کردم که از کف و آب ترک خورده بودند و با ظرافت روی تخته چوبی می‌لغزیدند.

ناگهان، شاید از سنگینی نگاه من، سر برگرداند و با لبخندی به من نگریست.

دستان خیسش را بی‌اراده با پیش‌بند روشنش، که لکه آبی و نور آن را نقطه‌نقطه کرده بود، خشک کرد.

همراهانش گوش تیز کرده بودند. صدای ضربه تخته‌ها آهسته‌تر شد و حتی به نظر می‌رسید که وانمود می‌کردند مشغول شست‌وشو هستند. صدای خفیفی از کف‌ها برخاست، درحالی‌که تقریباً چیزی به تمیزی پارچه‌ها نمانده بود.

اعتراف کردم: «من هرگز ازدواج نمی‌کنم. خواستگارانم را فراری دادم.»

با خنده پرسید: «چطور؟»

«شالم را انداختم. آن‌ها با هم جنگیدند و شال را پاره کردند.»

«شال زشت عزاداری‌ات. آن‌ها شالی بهتر به تو خواهند داد. همه‌شان با هم پولش را جور می‌کنند، مگر این‌که یکی از آن‌ها شال خواهرش را بدزدد.»

ماریا که پیراهن مردانه‌ای را می‌چلاند و آب شیری‌رنگ از آستین‌های برهنه و قوی‌اش سرازیر می‌شد، با فریاد پرسید: «پسر من هم در میانشان بود؟»

«نمی‌دانم. فقط گرد و غبار جنگ را دیدم.»

بی‌اعتنایی من زنان را آزرده بود. تخته‌ها دوباره با خشونت بیشتری ضربه زدند و پارچه‌ها در آب کوبیده شدند تا آن‌جا که بازوانشان خسته شد و ریتم از بین رفت.

صدای مانولا بلند شد: «نگاهش کن. یکی دیگر از آن‌هایی که هنر خیاطی را از مادرش به ارث برده. آنیتا، خواهرت را شوهر بده. وقتی مردی در خانه باشد که او را کنترل کند، دیگر نمی‌تواند جلوی هر مردی که شلوار به پا دارد خودی نشان بدهد.»

ماریا بی‌درنگ ادامه داد: «البته شوهر تو، آنیتا، به او آن کتکی را که حقش است نمی‌زند. مرد بیچاره‌ای که در این پانزده سال ازدواج نتوانسته حتی یک بچه از تو داشته باشد.»

صدای زن دیگری هم به جمع پیوست: «این دختری که حتی پدر ندارد.»

دانلود pdf کتاب قلب دوخته

در ادامه می‌توانید نسبت به دانلود کامل کتاب قلب دوخته به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لطفا توجه داشته باشید که این تنها نسخه نمونه بوده و برای دسترسی کامل به محتوای کتاب نیاز است آن را خریداری کنید. لینک خرید از منابع معتبر نیز معرفی شده و قابل دسترس است.

دانلود pdf کتاب قلب دوخته

مشخصات کتاب قلب دوخته

مشخصات
نویسنده کارول مارتینز
شابک 9786003842298
ناشر آموت
موضوع ادبیات
رده‌بندی کتاب ادبیات دیگر زبان‌ها (شعر و ادبیات)
قطع رقعی
نوع جلد شومیز
نوع کاغذ تحریر
چاپ شده در ایران
زبان نوشتار فارسی
تعداد صفحه 408

نظرات کتاب قلب دوخته

عکس خوانده نمی‌شود

خرید کتاب قلب دوخته