معرفی و دانلود کتاب خاطرات یک آدم کش اثر کیم یونگ ها رایگان به همراه خلاصه کتاب
- نویسنده: کیم یونگ ها
- مترجم: خاطره کرد کریمی
- ناشر: نشر چشمه
- گروه سنی: بزرگسال
- تعداد صفحه: 136
- سال انتشار: 2019 میلادی
- افتخارات: -
خاطرات یک آدمکش، نام درخشانترین رمان نویسنده کرهای، کیم یونگها است که به سرگذشت قاتلی سریالی مربوط میشود. مردی که در گذشته بهصورت مرموز دست به قتلهای سریالی زده، حالا پس از گذشت سالها، در حالی که دوران پیری خود را طی میکند، نقشهای را برای آخرین قتل خود طراحی میکند.
راوی قصه یک پیرمرد ۷۰ ساله است که در حال حاضر با تنها دخترش زندگی میکند و اخیراً توسط پزشک مطلع شده است که مبتلا به آلزایمر شده، ولی هنوز زیاد پیشرفت نکرده است. این اتفاق، پیرمرد را به فکر میاندازد تا پیش از آنکه فراموشی بهصورت کامل او را درگیر خود سازد، خاطراتش از گذشته را روی کاغذ بیاورد، اما چیزی که خواسته او را تحت تأثیر خودش قرار میدهد، پیچیدن خبر چند قتل در شهر است که موجب میشود او احساس کند میتواند به یافتن قاتل کمک کند.
یونگها آنقدر هنرمندانه قصهاش را از ابتدا برای خواننده تعریف میکند که وقت صحبت از ادعای پیرمرد برای پیدا کردن قاتل بهمنظور دفاع از تنها دخترش میشود، مخاطب نمیتواند در ابتدا تشخیص دهد که واقعاً هدف او همین است یا میخواهد قتلی تازه را مرتکب شود. پرداختن به مفاهیمی نظیر اهمیت فردی و معنای زندگی نیز از دیگر دلایلی است که در کنار بیان شیوا و جذاب نویسنده، مطالعه کتاب را برای هر مخاطب علاقهمندی ضروری میسازد. لازم به ذکر است از زمان اولین بار انتشار کتاب مذکور که سال ۲۰۱۳ بوده تا به امروز همچنان به خوانندگانش افزوده میشود.
کیم یونگها نویسنده اهل کره جنوبی است که در سال ۱۹۶۸ در این کشور متولد شده است. علاوه بر انتشار کارهای متعدد، میتوان از «گل سیاه» اشاره کرد.
دوستداران رمانهای جنایی و جذاب از اصلیترین مخاطبان این کتاب به شمار میآیند.
خاطرات یک آدمکش در بازار کتاب توسط دو ناشر با این مشخصات به چاپ رسیده است: نشر چشمه با ترجمه خاطره کردکریمی در ۱۴۰ صفحه و هیرمند در ۱۹۸ صفحه با برگردان علیرضا برازندهنژاد.
گفت ایست بازرسی گذاشتهایم، چون یکی رو کُشتهند. اینکه شبوروز داریم میگردیم و هیچی هم دستمون رو نمیگیره داره از پا درمون میآره. مردم پیش خودشون چی فکر میکنند؟ که آدمکُشها توی روز روشن راستراست واسهٔ خودشون میچرخند و میگن «توروخدا بیاید دستگیرم کنید؟»
بعد گفت حد فاصل محله ما و محله مجاور سه زن کُشته شدهاند. پلیسها به این نتیجه رسیده بودند که کارْ کارِ یک قاتل زنجیرهای است. زنها همگی بیست و خُردهایساله بودند و دیروقتِ شب توی راه خانه کُشته شده بودند. ردِ طناب روی مچ دستوپاهایشان افتاده بوده. قربانی سوم را درست بعد از تشخیص آلزایمرِ من پیدا کرده بودند، روی همین حساب از خودم پرسیدم یعنی قاتل منم؟
به خانه که رسیدیم، تقویم دیواریام را ورق زدم و تاریخهایی را بررسی کردم که بهشان شک داشتم. شواهد قرصومحکمی داشتم. خیالم راحت شد کارِ من نبوده، اما خوشم هم نیامد که کسی داشت در قلمروِ من آدم میدزدید و میکُشت.
به اون ـ هی هشدار دادم که شاید قاتل بینمان کمین کرده باشد. گفتم باید حواسش به چه چیزهایی باشد و هرگز تا دیروقت تنها بیرون نماند. کافی بود پایش را بگذارد توی ماشین یک مردی و کلکش کنده شود. پیادهرَوی با هدفون هم خطرناک بود.
گفت: «توروخدا اینقدر نگران نباش.»
دمدر اضافه کرد اینطورها هم نیست که هر روز هر روز آدم بکُشند.
این روزها همهچیز را مینویسم. یک وقتهایی هست که جایی ناآشنا به خودم میآیم و همانطور هاجوواج میمانم تا اینکه به لطف نامونشانیِ آویزان از گردنم به خانه برمیگردم. هفته پیش یکی برگرداندم به کلانتری محل.
مأمور پلیس با لبخند به استقبالم آمد. گفت: «آقا، باز هم که شمایید.»
«شما من رو میشناسید؟»
«البته. احتمالاً شما رو حتی بهتر از خودتون بشناسم.»
«واقعاً؟»
«دخترتون تو راهه. جلوتر بهش خبر دادیم.»
معلم پرسید «پس قبلِ این واقعاً سر کلاس شعر ننشستهای؟» وقتی جواب دادم «مگه از اون کارهاست که باید واسهش کلاس رفت؟» گفت «نه، اتفاقاً اگه معلم بدی داشته باشی، گند میزنه به شعرهات.» گفتم «جدی اینجوریه؟ خیالم راحت شد.» پس باز لااقل یک چیزهایی در زندگی مانده که نمیشود از دیگران یادشان گرفت.
ازم اِمآرآی گرفتند. روی یک جور تخت بیمارستانی دراز کشیدم که شبیه تابوتی سفید بود و زدم به دلِ نور. حسش شبیه مُردن بود. توی هوا شناور بودم و از آن بالا تَنم را میدیدم. مرگ شانهبهشانهام ایستاده. حواسم هست. بهزودی میمیرم.
هفتهی بعدش، یک جور آزمایش مربوط به تواناییهای شناختی دادم. دکتر سؤالهایی کرد و من هم جواب دادم. سؤالها ساده بودند، اما جواب دادن بهشان سخت بود. حس این را میداد که دستتان را کردهاید توی تُنگ ماهی و سعی میکنید ماهیِ چغری را بگیرید.
رئیسجمهور فعلیِ کُره کیست؟ در چه سالی هستیم؟ لطفاً سه کلمهی آخری را که همین حالا شنیدید تکرار کنید. هفده بهعلاوهی پنج میشود چند؟ حتم داشتم که جوابها را میدانم، اما یادم نمیآمد. چهطور بود که هم میدانستم هم نمیدانستم؟ چهطور چنین چیزی ممکن بود؟
بعد از آزمایش نشستم پیش دکتر. قیافهاش درهم بود.
به تصویر اِمآرآی مغزم اشاره کرد و گفت «هیپوکامپ تحلیل رفته. بیردخور آلزایمره. الآن نمیتونیم مطمئن شیم چهقدر پیش رفته. باید در طول زمان حواسمون بهش باشه.»
اون هی ساکت کناردستم نشسته و دهانش را سفتومحکم بسته بود.
دکتر گفت «خاطراتت کمکم محو میشن. اول از همه حافظهی کوتاهمدت و خاطرات اخیرت میرن. میشه رَوندش رو کُند کرد، اما متوقف نمیشه. فعلاً داروهایی رو که تجویز میکنم مرتب مصرف کن، و همهچیز رو هم بنویس و همراهت داشته باش. بهموقعش حتی نمیتونی خونهی خودت رو پیدا کنی.»
در ادامه میتوانید نسبت به دانلود کامل کتاب خاطرات یک آدم کش به صورت رایگان و با فرمت pdf اقدام کنید. لطفا توجه داشته باشید که این تنها نسخه نمونه بوده و برای دسترسی کامل به محتوای کتاب نیاز است آن را خریداری کنید. لینک خرید از منابع معتبر نیز معرفی شده و قابل دسترس است.
دانلود pdf کتاب خاطرات یک آدم کش| نویسنده | کیم یونگ ها |
| شابک | 9786220108177 |
| ناشر | نشر چشمه |
| موضوع | ادبیات |
| ردهبندی کتاب | ادبیات دیگر زبانها (شعر و ادبیات) |
| قطع | پالتویی |
| نوع جلد | شومیز |
| تعداد صفحه | 136 |
| وزن | 150 گرم |
من ترجمه ی انگلیسی این کتاب رو خوندم و میخواستم ترجمه ی فارسی رو برای مادرم بخرم که تو یکی از کامنتا دیدم خریدار گفته کتاب ناقص هست، تو سایتا خیلی گشتم و دیدم فقط از داستان اول تعریف شده و خبری از بقیه داستانها نیست!این کتاب ۴ داستان داره Diary of a Murderer, The Origin of Life, Missing Child, The Writer و بله داستان اول از همشون عالی تر هست ولی خوندن بقیه ی داستانها هم خالی از لطف نیست، نمیدونم چرا مترجم فقط یک داستانو ترجمه کرده، واقعا عجیبه، کتاب به نظر من فوق العاده ست، سبک نوشتن نویسنده های آسیایی با نویسنده های اروپایی و امریکایی خیلی فرق داره، آسیاییها عمیق هستن و این تو کلمات و جملات کتاباشون کاملا مشخصه و مهمتر از اون گزیده گوی هستن و از توصیفات اضافه و حوصله سربر اجتناب میکنن جوریکه شما کلمه به کلمه ی داستان رو میخواید قورت بدین و هیچ ورقی رو نخونده رها نمیکنین، حتی کتابهای فانتزی جولی کاگاوا با کتابهای فانتزی نویسنده های امریکایی اروپایی کاملا متفاوته، بهتون پیشنهاد میکنم کتابهای جولی کاگاوا، میناتو کانائه، کوجی سوزوکی، وون پیونگ سون، کیگو هیگاشینو و همین نویسنده کیم یونگ ها رو حتما بخونین
جذاب و روان و پر کشش پایانش هم از اواسط میشد حدس زد ولی حیرت انگیز بود
بی اغراق یکی از بهترین کتابایی بود که خوندم درمورد یک آدمکش سابق که 25ساله آدم نکشته و حالا در هفتادسالگی درحالی که به زوال عقل مبتلا شده میخواد آخرین قتل خودشو به سرانجام برسونه کتاب از اول شما رو درگیر میکنه و از اواسط داستان التهاب داستان بالا میره و همینطور زیاد میشه و درنهایت شما رو با یه پایان شوکه کننده به فکر فرو میبره
فیلمی هم از این کتاب ساخته شده از کارهای فوق العاده نشر چشمه هستش مدتها به یادتون میمونه داستان فوق العاده و پرکششی داره واقعا کتاب دوست داشتنی هست جنایت آلزایمرو....
کتاب بدی نبود ولی آخر داستان خیلی گنگ نامفهموم بود اصلا معلوم نبود کار کیه یا اصلا اون شخصیت خیالیه نمیدونم واقعا من نفهمیدم
محتوا : 7.10 به صورت کلی به دست نوشته های یک قاتل میپردازد قیمت نسبت به کیفیت 0.10 : نسبت صفحه و نوع کاغذ و جلد قیمت بسیار گران هست تقریبا باید نصف این باشد البته نشر چشمه همیشه قیمت هایش چندین برابر است کاغذ 6.10 : کاهی معمولی جلد 8.10 : طراحی جالبی دارد قطع : قطع رقعی نیست کوچک تر هست تقریبا پالتویی درکل پیشنهاد میگردد داستان خاصی ندارد معمولی هست
خیلی عالی بود یک روزه تمومش کردم بعد رفتم سراغ تحلیلش و توصیه میکنم حتما بعدش تحلیلش کنید خیلی جذابه
داستان و روندش متفاوت و کلا خداست من به پیشنهاد استاد هوتن شکیبا خریدم و واقعا هم عالی بود
داستان طولانی نیست اما هر صفحه ش کلی حرف برا گفتن داره باعث میشه بعد از خوندنش تا روزها بهش فکر کنین
این کتاب که در واقع یادداشت ها و خاطرات یک قاتل هست، آخر عاقبت چنین حرفه ای رو به خوبی نشون میده. و خیلی تاسف باره.. راجع به پیشنهاد دادنش مطمئن نیستم.. با احتیاط انتخاب کنید.. یک فیلم کره ای با همین اسم محصول سال 2003 ساخته شده که البته بر اساس یک کتاب دیگه اس.. ولی برای من انگار برهه ای از دوران قتل های پیرمرد بود که اون دو کارآگاه در به در دنبالش میگشن و آخر هم نتونستن پیداش کنند.. خیلی شباهت داشت و فیلمش واقعا زیبا بود.. هم مطالعه ی کتاب و هم تماشای فیلم را با احتیاط انتخاب کنید..
کتاب خوبیه ارزش خوندن داره ممنون از
یه داستان جنایی جذاب و نفس گیر تا لحظه اخر. اخرشم هنگ میکنی:(((
این کتاب کوتاه است و میتوانید در عرض 3 تا 4 ساعت به پایان برسوندیش از کتاب های خوب کوتاه بود و فقط کمی درهم ریختگی داشت و آن هم بخاطر بیماری آلزایمر شخصیت اصلی داستان بود. چاپ خوب بود و دسته بندی هم عالی باتشکر از بادخان✨
کتاب جالبی بود ارزش خوندن داره، ولی متاسفانه کلی سوال تو ذهن ادم میزاره و پایانش با برداشت شخصی خودتون همراهه،امتیازی که بهش دادم صزفا یرای این مورده به طور کل هم قیمت منابسه هم چاپ خوبی داره ممنون از دیجی کالل
کتاب بدی نیست اما به نظرم دیگه لایق این همه تعریف و تمجیدم نیست .😂
نمیتونم بگم پیشنهاد میکنم کتاب یکم سنگین بود مناسب هر سنی نیست بنظرم ۱۸ به بالا بخونین اگه روحیهتون حساسه چون درمورد یه قاتل و کارهاییه که انجام داده ژانرش میشه گفت معمایی، جنایی بود اگه برگردم عقب توی خوندنش تردید میکنم حجم کتاب کمه و یه روزه تموم میشه ولی اثراتش تا ی مدت میمونه و بگم که من از ژانر معمایی جنایی اکشن خوشم میاد ولی بازم محتوای این یکی اذیتم کرد
یکم کتاب نسبت به دیگر کتاب های سایز کوچک تری داره ولی در کل داستان به شدت جذابی داره و اصلا نمیشه آخرشو حدس زد
بسیار عالی ممنون از
بسته بندی فروشگاه مان هم خوب بود و کتاب بدون نقص بود
خوب بود